تبليغاتX
ایفـــان یعنی تک گل
ایفـــان یعنی تک گل
می خوام از مهـــربونـــی های خـــدا بگم
یکشنبه 8 مهر1386
تولدت مبارک ...  
 

تولد تو پایان داد به سال های بی کسی من

سلام فرشته مهربون

امروز میخوام باهات حرف بزنم البته اینجا پیش همه

دلم برات خیلی تنگ شده

تولدت مبارک الهی که به حق مقربان درگاه خداوند ۱۲۰ ساله شی

امیدوارم هیچ وقت مریض نشی و سالیان سال در کنار خانواده عزیزت باشی

البته ببخشید دیروز باید اپ میکردم و تبریک می گفتم از اون جایی که حالم بد بود نتونستم اونم به بزرگی

و مهربونی خودت ببخشی

خیلی دوست دارم راستی تولد گیل نازی هم هست

گیل ناز خانم ما رفت تو ۹ سال دیگه بزرگ شده

چشم به هم بزنیم می بینیم گیل ناز خانومم رفت دانشگاه و چشم بهم بزرنیم عروس می شه

دیروز تولد گیل نازم بود بهش گفتم شعر بگو تینم شعرش

من و ستاره ها تولدت را بر روی ابرها می نویسیم تا ابرها نیز باران شوق ببارند

خانوم کوچولو شعرم میگه تولدت مبارک

یکشنبه 1 مهر1386
دلم گرفته ...  
                                                    

گل پونه ها نامهربانی اتشم زد

گل پونه های دشت امیدن وقت سحر شدخاموشی شب رفت و فردای دگر شد

گل پونه ها نامهربانی اشم زد اتشم زد

سلام علیکم اومدم بازم باید تحملم کنید

 

اول گله کنم از همتون مثل این که منو از یاد بردین

بابا منم ستاره مهربون اسممونی

امروز اول مهر بود حکایت دانشگاه رفتن منم خیلی جالب شده مثل ابتدایی ها اولین کلاسم اول مهر بود

ریاضی داشتم درس تکراری. اون ترم نتونستم پاس کنم حذف کردم این ترم ببینیم خدا چی می خواد

می خوام با تمام وجودم درس بخونم چشمتون روز بد نبینه امروز تازه یک کم بهترم یه هفته بود که کارم شده بود

قرص خوردن و خوابیدن  داشتم می مردم از دست درد برام دعا کنید  این ترم بتونم جبران کنم ترم قبل رو

چند روز پیش سحر رفتم دکتر که گفت برو تهران اما می ترسم چون خیلی حالم بده می ترسم بستریم کنن

فقط دعا کنید برام

 کاش منم اینجا بودم

سه شنبه 6 شهریور1386
تولد اقا امام زمانه تبریک میگم ...  
یه مدتیه یه کتابی رو خیلی میخونم بد نیست خوبه

شما هم بخونید

 

بازی زندگی ترجمه گیتی خوشدل

اما بگم از امتحانای خدا

رفتم دکتر چشمتون روز بد نبینه دکتر نه گذاشت نه برداشت گفت  باید پیوند کبد بشی

 

چند سالته بابا گفتم ۲۰ گفتم ازدواج که نکردی ؟ گفتم نه

گفت خب پس کار خوبی  کردی

زنگ زد به دوستش مورد استثنایی اون یکی دکتره گفت پیوند ممکنه موفقیت امیز نباشه

هیچی خلاصه اون شب تا صبح بیدار بودم  انقد گریه کردم

گفتم خدایا شکر چقد امتحان من تازه یه ساله عمل کردم اینا چی میگن

خلاصه به هیچ کس هیچی نگفتم تا یه روز به خواهر بزرگم گفتم اونم مثل اینکه تو خیابون حالش بهم خورده بود

گذشت و گذشت تا یه روز به ایفان گفتم ؟ گفت بی جا کرده دکتر شهرستان که دکتر نیست پاشو بیا برو پیش دکتر خودت . منم با هزار امید و ارزو پاشدم رفتم دکتر خودم

معاینم کرد گفت برو پیش یه دکتر گوارش نگاش کردم گفتم من معدم موردی نداره گفت نه برای کبدت میگم

خلاصه اینو که گفت غم دنیا افتاد تو دلم

داشتم دیونه میشدم حالا بد بختی تنها هم بود تو بیمارستان به هر جا نگاه کردم دیدم  همه پیر مرد و پیر زن داشتم دیونه میشد م .گفتم خدا بسته

همون موقع یه دختر خانم خیلی ناز اومد جلو گفت داشتی با دکتر حرف میزدی دیدمت

چرا ناراحتی چرا انقد ؟

خدا خیلی دوست داره دوست داره همش امتحانت کنه خیلی خوبه

نگاه کن دختر خانم خوشگل .....................

خلاصه یه مدتیه روحیم خیلی خرابه اما بازم راضیم به رضای خدا

به خاطر همینم آپ نمیکردم خوش باشید

 

 

 

سه شنبه 21 فروردین1386
دلم دلتنگ چشمانیست رویایی ...  
خدایا

امروز رفتم تو بیست سال بیست سال از عمرم گذشته اما هنوز هم دلتنگم و منتظر

کاش میشد اما نمیشه

دیگه خسته ام از این کاش ها

قشنگ ترین جمله رو کی بهم گفت

به اندازه تک تک ستاره های اسمون دلت تولدت مبارک

 

دلتگ

بیست سال رفت بیست سال مرد .اما .....

پنجشنبه 10 اسفند1385
حس غریب ...  
مرگ از پنجره بسته به من مینگرد

خوب میدانم که تهی خواهم شد فرو خواهم ریخت توده زشت کریهی شده ام بچه هایم از من میترسن

کسی به فکر ما نیست

 

یه حس بد یه حس زشت

اما نه خیلی قشنگ

اره دوست دارم برم برم یه جایی که هیچ کس نباشه

دوست دارم برم یه جایی تا با صدای بلند فقط داد بزنم

داد بزنم خدا رو صدا کنم بگم بسته

دیگه تحمل ندارم دیگه کم اوردم دیگه خسته ام

به اندازه تمام روزهای زندگیم خسته ام

مرگ چه واژه غریب اشنایی

کاش خدا منو دوست داشت و می برد